تبليغاتX
دریادلان

دریادلان

وبلاگی گروهی برای دلامون

دلم دل نیست...

 دریا نیست...

مرداب است...

 مردابی که موجی هم سراغش را نمی گیرد...

 نه میل زیستن دارد...

 نه میمیرد...

راستی چه قدر دنیا بی وفاست،پسر خالم ۲۷سالش بود که در تاریخ۱۸/۱/۸۸ داره فانی را وداع کرد و

همه مارو تنها گذاشت و من هنوز باورم نمیشه تک پسره خالم ،حالا دیگه نیست راستش خیلی به هم

ریختم ،دورو برم هم به هم ریختش،تروخدا دعا کنید خدا به من و بقیه خصوصا پدر و مادرو خواهراش صبر

بده تا زیر این داغ له و شکسته نشیم،خدا قسمت هیچ ادمی نکنه،خیلی سخته خیلی...

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:16  توسط هیس_نوم  | 

اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی،بوته ای در دامنه ای باش،

ولی بهترین بوته‌ای باش كه در كناره راه می‌روید.

اگر نمی‌توانی بوته‌ای باشی،علف كوچكی باش و چشم‌انداز كنار شاه راهی

 را شادمانه‌تر كن.......

اگر نمی‌توانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش،

ولی بازیگوش‌ترین ماهی دریاچه!

همه ما را كه ناخدا نمی‌كنند، ملوان هم می‌توان بود.

در این دنیا برای همه ما كاری هست كارهای بزرگ،

كارهای كمی كوچكتر و آنچه كه وظیفه ماست،

چندان دور از دسترس نیست.

اگرنمی‌توانی شاه راه باشی،كوره راه باش،

اگر نمی‌توانی خورشید باشی، ستاره باش،

با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند.

هر آنچه كه هستی، بهترینش باش..........

بچه ها من بی صبرانه منتظره شمام اخه چرا نمی یاین ؟من باید تنها تنها بیام مطلب بزارم.راستی

منتظر نظرات شما هم هستما!

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 17:18  توسط هیس_نوم  | 

کاش ...

کاش دلها آنقدر پاک و خالص بودند که دعا ها قبل از پایین آمدن دست ها مستجاب می شد ...

کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک کویر می کرد ...

کاش واژه حقیقت آنقدر با لبها صمیمی بود که برای بیان کردن آن نیازی به شهامت نبود ...

 کاش مهتاب با کوچه های تاریک آشنا بود ...

 کاش بهار آنقدر مهربان بود که باغ را به دست خزان نمی سپرد ...

و ای کاش دوستی به قدری حرمت داشت که شکستنش به این زودی ها رخ نمیداد ... .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 17:35  توسط هیس_نوم  | 

 

                    امید

 

مایوس مباش زیرا ممکن است آخرین کلیدی که در جیب داری قفل رابگشاید.    تروتی دیگ

 می گویند روزی شیطان تصمیم گرفت که از کار خود دست بکشد . بنابراین اعلام کرد که میخواهد ابزارش راباقیمتی مناسب به فروش بگذارد. پس وسایل کارش را به نمایش گذاشت که شامل خودپرستی٬نفرت٬ترس٬خشم٬حرص٬حسادت٬شهوت٬قدرت طلبی وغیره میشد.اما یکی ازاین ابزارها بسیارکهنه وکارکرده به نظرمیرسید و شیطان حاضر نبود که آن رابه قیمت ارزان بفروشد. کسی ازاوپرسید: "این وسیله گرانقیمت چیست ؟"شیطان گفت این نومیدی و افسردگی است ."پرسیدند چرا این همه گران است ؟"شیطان گفت این وسیله برای من بیش از ابزار دیگر موثربوده است .هرگاه سایر وسایلم بی اثرمیشوند تنها با این وسیله میتوانم قلب انسانهارابگشایم و کارم را انجام دهم . اگربتوانم کسی را وادارم که احساس ناامیدی٬یاس٬دلسردی٬مطرودبودن وتنهایی کند٬میتوانم هرچه که میخواهم بااوبکنم. من این وسیله راروی همه انسانها امتحان کرده ام وبه همین دلیل این همه کهنه است.

                ازفرازابدیت ناظران عرش٬فرشتگان و

               ملایک تلاش ومبارزات تورا نظاره می

               کنند پس قوی باش .تودرتلاش وپیکارت

               تنها نیستی که درحضورفوجی عظیم به

              مبارزه ای شریف برخاسته ای.

                                                                                                                   از آن سوها 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 14:13  توسط آزادی  | 

اتل متل ستاره            گلم دوستم نداره           نه اس ام اس نه یه زنگ             دلم شده تنگ تنگ

اتل متل اسمون        من بدو تو مهربون           تومثل گُل من از گل             من زشت زشت توخوشگل

اتل متل یه خورشیده   کی از دلت منو چید؟       این همه دوری از من               کی این روزارو میدید

اتل متل خداحافظ         خوندم تو فال حافظ        نگات شده سرده سرد                 جدایی پرپرم کرد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 17:51  توسط هیس_نوم  | 

خیلی وقته ما بچه های دریا دل به وب خودمون سر نزدیم

 البته تقصیر ما نیست چون بزرگای ما هم نیومدن

خوب بی خیالی رو از اونا یاد می گیریم دیگه

حالا !!!  بعد از مدت ها من اومدم یه سری بزنم نمی دونم دیگه کی بر گردم  

یه فال برای خودم گرفتم :

کنون که بر کف گل جام باده صافست

به صد هزاران زبان بلبلش در اوصاف اوست

ببر زخلق و زعنقا قیاس کار بگیر

که صیت گوشه نشینان زقاف تا قاف است

بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر

چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

 

خودمم نمی دونم معنیش چیه ؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 16:24  توسط دریا  | 

اقا سلام عرض شد

 

دلم براتون تنگ شده بودا

 

ازاینکه دیر اومدم معذرت،سرم شلوغ بود؟!

 

نه نه!

 

نشده بود دیگه گیر ندید

 

الانم تازه وقت ندارم فقط مطالبو خوندم

 

منتظرم باشید.

 

دستان تو به هر شاخه رو کند، دیوانه میشوند تمام

 

انارها، من برکه نیستم که هم اغوش من شوی، حیف

 

است ماه در بغل شوره زارها ،گیرم ازتو

 

که به بیراهه میروم ،ما زنده ایم به این گیرودارها.

 

 

راستی امشب شب ارزو هاست واسه همتون ،اونا که میانو اونا که نمیان

 

ارزوی سربلندی و بزرگی میکنم ،خدایا عاقبت همرو ختم به خیر کن

 

خصوصااین گلاکه وبلاگو باز میکنن

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 18:32  توسط هیس_نوم  | 

حرف نشنیده ای به هم بزنیم

 نو بگوئیم و نو بیندیشیم

عادت کهنه را به هم بزنیم

وز باران کمی بیاموزیم

که بباریم و حرف کم بزنیم

کم بباریم اگر ولی همه جا

عالمی را به چهره نم بزنیم

چتر را تا کنیم و خیس شویم

لحظه ای پشت پا به غم بزنیم

سخن از عشق خود به خود زیباست

سخن عاشقانه ای به هم بزنیم

قلم زندگی به دست دل است

زندگی را بیا رقم بزنیم

لحظه ها همه در انتظار تواند

زیر باران بیا قدم بزنیم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 14:9  توسط موج  | 

 

وقتي  زنگ  زدم ، مثل  در بهشت  كه  مي گن  صداي  يا  علي  ازون  مياد، صداي  يا عليش  بلند شد

 

صداي  مهربوني  از پشت  ايفون  گفت : كيه، با خوشحالي  گفتم  منم  اقا جون ،  به شوخي  گفت بازم تو،

 

در با صداي قيژي باز شد،  نسيم خوشي به صورتم خورد كه راستي راستي مستم كرد، هر وقت ميام اينجا

 

خيلي يادتون مي كنم،  كفم بريد، دوباره اقا جون منو راه داده بود،  عين بهشت بود،  از خوشحالي سه تا پله

 

خشتي رو يكي كردم و پريدم پايين، البته حواسم بود كه اقا جون منو نبينه،  انگار تازه به خشتيهاي حياط و

 

باغچه ها اب داده بود ، يه هو پام ليز خورد،  دستمو گرفتم به درخت تا خودمو كنترل كنم  يه گل

 

خوشگل كه به درخت  تكيه داده بود و ورو ورو داشت به غروب خورشيد نگاه مي كرد و تو حال خودش بود

 

و معلوم بود از سبك بازي من اصلا  خوشش نيومده يه تيغ فرو كرد كف دستم تا ديگه از اين غلطا  بسرم

 

نزنه، حوسم به دستم بود و اوخ اوخ مي كردم، به كل حواسم از در وديوار گل سبزه پرت شد ه بود حالا به

 

تخت تك نفر اخر حياط كه معمولا اقا جون روزا، هوا كه خنك مي شه بساط چايي و غليون رو پهن مي كنه و

 

شبا هم جاي خوابشه رسيدم،  نشستم روي تخت، داشتم با دستم ور مي رفتم  كه اقا جون با سيني چايي

 

جلوم ظا هر شد، با كنايه گفت: بازم كه سر به هوايي، چشمت چيزي نشد، به دستم نگاهي كردم و گفتم نه اقا

 

جون دستم چيز ي نشده، لبخندي زدو گفت چند دفعه بهت گفتم مواظب  باش ، بن كل ضايع شده بودم انگار

 

منو از پشت پنجره ديده بود ؛اقا جون نگاهي دقيق به سر تا پاي  من كرد(از اون نگاها) سريع خودمو جمع

 

وجور كردم ، سيني چايي رو گذاشت وسط و نشست اون ور تخت معلوم بود حالش خوبه، گفت: داشتي

 

ميومدي حاج ممد نونوا پخت مي كرد، گفتم: اره اقا جون گفت:نون بهت نداد با خودت بياري ،از جام بلند شدم

 

كه  برم  اشاره  كرد  كه  بشين  منم  فوري  نشستم  ساعت  بغليش  رو  در اورد و گفت:  مي خوام  يه

 

چيزي برات تعريف كنم بعدش برو ، شايد هم تا اون موقع خودش نونو بياره در خونه،  در حالي كه داشت به

 

صفحه ساعت نگاه مي كرد يه دونه قند بر داشت و انداخت بالا با  يه فورت نصف چايي رو كشيد  بالا وگفت :

 

توي قديما وقتي خري (دور از محضر شما  ) پير  مي شد، صاحبش اونو توي بيابان رها مي كرد تا خوراك

 

درندگان بيابان بشه....خسته شدين بقيه اش بمونه برا بعد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 1:21  توسط باباجون  | 

بارالها تو خوب خدائی و خوب پروردگاری هستی و من بد مخلوقی می باشم . تو خوب مولائی و من بد

 

بنده ای هستم . تو خوب مالک و من بد مملوکی هستم . چه بسیار گناهی که انجام دادم و از آن عفو

 

نمودی و چه بسیار جرمی که از من سر زد و از آن گذشت نمودی و چه بسیار خطائی که از من سر زد

 

و مرا مواخذه نکردی و چه بسیار عمدی مرتکب شدم و تو از آن در گذشتی و چه بسیار لغزش که از من

 

سر زد و از آن چشم پوشی نمودی و مرا به غفلتم مواخذه نکردی - اینک منم انکه به خود ظلم کرده ام

 

و به گناهم اقرار و به خطایم اعتراف دارم پس ای امرزنده ی گناهان از تو می خواهم که گناهم را ببخشی

 

و از لغزشم در گذری .

 

خدایا از تو آمرزش می طلبم از هر گناهی که هیچ کس جز تو بر آن اگاه نشده و کسی غیر تو آن را

 

ندانسته و جز حلمت مرا از آن نجات نمی دهد و غیر عفوت چیزی فراگیر آن نیست .

 

خدایا از تو آمرزش می طلبم از هر گناهی که مانع قبولی دعایم می گردد یا امید مرا از تو قطع می نماید

 

یا رنج و زحمت مرا به واسطه ی خشمت طولانی می کند یا امیدم را به تو کم می نماید .

 

خدایا از تو آمرزش می طلبم از هر گناهی که دل را می میراند و آتش مشکلات را می افروزد و شیطان را

 

خشنود و خداوند رحمان را به خشم می آورد .

 

خدایا از آمرزش می طلبم از هر گناهی که در ارتکاب آن قطع روزی و رد شدن دعا و پی در پی آمدن بلا

 

و روی آوردن ناراحتی ها و مضاعف شدن غمها است .

 

خدایا از تو آمرزش می طلبم از هر گناهی که بر من نوشته ای به جهت عجبی که در من بوده یا ریا -

 

یا سمعه - یا تکبر - یا شادی - یا کینه - یا خوشی فراوان - یا لذت مستانه - یا شادی بی حد - یا حمیت

 

یا تعصب - یا خشنودی - یا خشم - یا بخشندگی بیجا - یا شح - یا ظلم - یا خیانت - یا دزدی - یا دروغ

 

یا سخن چینی یا هر نوع کاری که مانند آن مرتکب می شوند و هر که آن را انجام دهد خود را به هلاکت

 

می اندازد .

 

خدایا از تو آمرزش می طلبم از هر گناهی که با پای خود  به سوی آن گام برداشتم یا دستم را به سوی

 

آن دراز کردم یا چشمم به دقت آن را نظاره کرد یا گوشم را به سوی آن باز نمودم یا زبانم به آن گویا شد

 

یا آنچه را به من عطا کردی در آن خرج کردم سپس در حال عصیان از تو روزی خواستم و تو به من دادی

 

آنگاه از رزق تو برای معصیت کمک گرفتم و تو آن را پوشاندی سپس از تو بیشتر خواستم نا امیدم نکردی

 

و آشکارا آن را مرتکب شدم  و رسوایم ننمودی .

 

ای مهربان ترین مهربانان

ای کریم ترین کریمان

ای بهترین آمرزندگان

مرا ببخش و بیامرز  

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 14:6  توسط دریا  |